السيد الطباطبائي
84
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )
هيچ فرقى بين قانون علمى و فرض احتمالى نخواهد بود پس بيان اينكه اين ضرورت و وجوب از كجا ناشى شده تنها با طرز تحقيق فلسفى ميسر است منشا ضرورت و امكان در اينجا ما عقايد ديگرى كه در اين زمينه ابراز شده بيان مىكنيم و از قديمترين زمانها شروع مىكنيم تا ضمنا سير تحولى اين مسئله را نيز فى الجمله بيان كرده باشيم و نظريه خود را بعدا تحت عنوان اصالت وجود و ضرورت و امكان بيان خواهيم كرد . آنچه از زمانهاى بسيار قديم در اين زمينه رسيده اينست كه هر يك از ضرورت و امكان و امتناع خاصيت مخصوص برخى از ماهيات و ذوات هستند يعنى ماهيات بالذات مختلفند و خاصيت بعضى از آنها ضرورت وجود و خاصيت بعضى امكان وجود و خاصيت بعضى امتناع وجود است و لهذا ماهيات از اين لحاظ بر سه قسماند واجب الوجود ممكن الوجود ممتنع الوجود . اين دسته واجب و ممكن و ممتنع را اينطور تعريف كردهاند واجب آنست كه ذات و ماهيتش مقتضى وجودش است و ممتنع آنست كه ذات و ماهيتش مقتضى عدمش مىباشد و ممكن آنست كه ذات و ماهيتش نسبت بوجود و عدم لا اقتضا است . بعدا فلاسفه اندكى دقيق شدند و اين بيان را خيلى ناقص بلكه كودكانه ديدند و گفتند ذاتى كه خودش مقتضى وجود يا مقتضى عدم خويش باشد معنا ندارد و چگونه ممكن است كه يك چيز خودش وجود دهنده يا معدوم كننده خودش باشد و گفتند اگر واجب الوجودى داشته باشيم به اين معنا است كه ذاتى است كه وجودش از ناحيه علت خارجى بوى نرسيده و اگر ممتنع الوجودى داشته باشد به اين معنا است كه عدمش معلول علت خارجى نيست نه اينكه واجب الوجود ذاتى است كه خودش وجود دهنده خويش است و ممتنع الوجود ذاتى است كه خودش معدوم كننده خويش است آرى اينقدر مىتوان گفت كه واجب الوجود ذات و ماهيتى است كه اگر عقل آن را تصور كند موجوديت را از حاق ذات آن ماهيت انتزاع مىكند همانطورى كه چون عدد چهار را تصور مىكند جفت بودن را از حاق ذات وى انتزاع مىكند و خلاف آن را محال مىداند و ممتنع الوجود ماهيتى است كه اگر عقل آن را تصور كند معدوميت را از حاق ذات وى انتزاع مىكند پس واجب الوجود ذاتى است كه از ناحيه غير و معلول غير نيست و عقل از حاق ذات وى موجوديت را انتزاع مىكند و ممتنع الوجود ذاتى است كه به خودى خود و قطع